X
تبلیغات
سکه 24
شنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1390 @ 02:50 ب.ظ

بررسی چالشهای آموزشی دانش آموزان مرزی ( دیر آموز)

عنوان مقاله: بررسی چالشهای آموزشی دانش آموزان مرزی ( دیر آموز) 

تهیه کننده: زهرا کائیدی        کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی

چکیده

می دانیم که بعضی از کودکان سریعتر از کودکان دیگر می آموزند و نیز بعضی از آنان از دیگر همسالانشان در یادگیری کندترند و در نتیجه در تأمین نیازهای خویش و یا خواسته های دیگران از آنان دچار مشکلاتی می شوند.

کودکان دیر آموز گروهی از کودکان هستند که بهره هوشی معادل 70 تا 85 دارند و حدود 6/13  درصد کل جمعیت را تشکیل می دهند. این گروه از کودکان دارای هیچ گونه علامت جسمی یا ظاهری مشخصی نیستند و به جز در امور تحصیلی و فعالیتهای پیچیده ذهنی که ممکن است با شکست مواجه شوند در سایر امور زندگی می توانند مستقل عمل کرده و موفق شوند . اغلب محققان و متخصصان بر این اعتقادند که اگر چه افراد دیرآموز ممکن است نیازهای آموزشی ویژه داشته باشند با این حال برای جایابی در سیستم آموزشی ویژه مناسب نیستند و باید در مدارس عادی آموزش ببینند. با در نظر گرفتن این وضعیت یک معلم در کلاس درس عادی با طیفی از دانش آموزانی سر و کار دارد که از نظر ویژگی های شناختی و عاطفی در سطوح مختلفی قرار دارند و اگر بخواهد در امر آموزش به این کودکان موفق باشد باید شناخت همه جانبه ای نسبت به همه ی آنها داشته باشد و آموزش خود را با سطوح مختلف توانایی های گوناگون دانش آموزان سازش دهد. این امر مستلزم صرف وقت فراوان توسط معلم کلاس و گذراندن دوره های آموزشی مناسب برای شناخت صحیح ویژگیهای دانش آموزان دیر آموز و چگونگی مداخله موثر در فرآیند آموزش و یادگیری آنها می باشد. برنامه ریزی برای آموزش این د انش آموزان مستلزم دقت و تلاش فراوان است. برنامه های تدوین شده برای آموزش و توانبخشی این کودکان باید متناسب با نیازهای همه جانبه آنها باشد ودر این راه باید حداکثر مشارکت دانش آموزان و خانواده های آنها را فراهم کرد. آموزش فردی شده، کارتیمی، و افزایش مهارتهای اجتماعی در این کودکان می بایست مورد تاکید قرار گرفته و ارزیابی مستمر و پویا از عملکرد دانش آموزان و برنامه های اجرا شد ه، صورت گیرد.

کلید واژه ها: دانش آموزان دیرآموز، چالشهای آموزشی دانش آموزان مرزی، راهکارهای آموزشی و توانبخشی

مقدمه:

با کمی دقت  و تأمل در خلقت انسانها در می یابیم که هیچ دو انسانی مانند یکدیگر نیستند. این تفاوتها در ابعاد مختلف جسمی، ذهنی و رفتاری قابل مشاهده و ادراک است.

در اکثر کلاس های عادی دانش آموزانی هستند که قادر نیستند با دیگر همکلاسیهای خود به رقابت بپردازند و در نتیجه در پایان سال تحصیلی مردود می شوند و نا موفق می گردند این گروه از افراد که دانش آموزان دیرآمو ز نام دارند. به علت کمی رشد ذهنی قادر به فراگیری مطالب و حل مسایل همانند افراد عادی و همسن و سال خود نیستند و در میان گروه های عقب مانده ذهنی از بالاترین درجه رشد ذهنی برخوردار بوده و بزرگترین گروه از گروههای عقب مانده ذهنی را تشکیل می دهند و بهره هوشی آنها توسط اکثر محققان و متخصصان بالینی به عنو ان وضعیت نرمال هوشی در نظر گرفته شده است.

این کودکان در یادگیری مطالب بسیار کند بوده و به زودی فراموش می‌کنند. از طرفی به علت بهره هوشی بالا قدرت سازگاری با محیط و قدرت تعمیم نسبتا بالاتر در سطح کودکان آموزش پذیر قرار نمی‌گیرند.

اصطلاح کودک دیر آموز[1] (مرزی) ناظر است بر کودکی که رفتار اجتماعی وتحصیلی او پایین تر از معیارهای سطح سنّی او است. فردی است که به علت ناتوانی در یادگیری سریع مواد درسی نیاز به تعدیلاتی در دروس کلاسهای عادی دارد.عقب ماندگی کودک به این معنا نیست که نیاز به کلاس ویژه و برنامه تحصیل متفاوت داشته باشد .وی کودکی است که صرفا” باید در چهار چوب کلاسش  سازمان دهی ویژه ای انجام شود .

معمولاً برخی معلمان بدون توجه به محدودیت تواناییهای ذهنی این گروه از دانش آموزان آنان را سرزنش و با دیگران مقایسه میکنند و چنین برخوردهایی موجبات شکست و دلزدگی بیشتر آنان را نسبت به تحصیل فراهم میسازد، اصولاً یأس و ناامیدی ناشی از شکست در مدرسه، اعتماد و اطمینان به خود را کاهش میدهد و چنین القا میکند که من به درد

هیچ کاری نمیخورم. درحالی که معلم آگاه و دانا باید در برخورد با چنین دانش آموزانی محدودیتهای ذهنی آنان را در نظر می گیرد. (نادری و سیف نراقی، 1383).

در این مقاله برآنیم که به موضوع ویژگیهای کودکان مرزی ، مسئله آموزش و تحصیل این گروه از کودکان  و نیز چالشهای موجود در روند آموزش آنها بپردازیم. همچنین سعی شده در پایان، اصول و راهکارهایی درزمینه آموزش و توانبخشی  دانش آموزان مرزی مطرح گردد.

تعاریف موجود از دانش آموزان مرزی یا دیر آموز:

طبق تعاریف به عمل آمده «دانش آموز دیرآموز مرزی، فردی است که از نظر هوشی براساس منحنی نرمال، در حد فاصل یک تا دو انحراف معیار پائین تر از میانگین بوده و از نظر یادگیری مهارتهای تحصیلی ، کندتر از همسالان دارای هوش متوسط عمل می کند و فاقد اشکالات اساسی در رفتارها ی انطباقی است» )هوسپیان و تات ، 1379).  منظور از دانش آموز عقب مانده  مرزی در این مقاله ، دانش آموزانی هستند که توسط واحد سنجش و ارزیابی سازمان آموزش وپرورش کودکان استثنایی کشور به عنوان مرزی تشخیص داده شده ا ند و بهره هوشی این افراد به زعم راهنمای آماری تشخیص بیماریهای روانی ویراست چهارم[2] (2000)، در حدود 71 تا 84 تعیین گردیده و تفاوت عمده و اصلی آن ها با گروه های دیگر کودکان عقب مانده ذهنی در این است که آن ها توانایی تحصیل در کنار دانش آموزان دیگر و در مدارس عادی را دارا هستند (بنی جمالی و احدی ، 1370).

ویژگی بارز کودکان دیرآموز مرزی این است که دیر می آموزند و زود فراموش می کنند. در واقع کودکان دیرآموز به دلیل این که توانایی آموختن مواد درسی را کندتر و با صرف وقت بیشتری در کلاس های معمولی دارند در مقایسه با سایر گروه های عقب مانده ذهنی و براساس تعریف نوین عقب ماندگی ذهنی شاید به آن ها عقب مانده ذهنی نمی توان گفت و در واقع بیشتر آن ها نیاز ویژه به توجه خاص و شکیبایی مربیان دارند .در سنین بزرگسالی افراد دیرآموز توانایی سازگاری با محیط را دا رند و قادرند از یک زندگی مستقل برخوردار شوند (افروز، 1381).

یافته های پژوهشی وتجارب عملی در ارزیابی و شناسایی دانش آموزان  دیرآموزنشان می دهد این دانش آموزان در دو طیف عمده قرار دارند :

1- دانش آموزانی که به علت محدودیت های محیطی (خانوادگی،فرهنگی،اجتماعی) دچارمحدودیتهای شناختی گردیده که این محدودیت درنتایج آزمون هوش بارز ودرنهایت به عنوان دانش آموزان دیرآموزتشخیص داده می شوند. این گروه از دانش آموزان با قرار گرفتن درمحیط مطلوب آموزشی وجبران محدودیت های اولیه می توانند درارزیابیهای بعدی به احتمال زیاد در طبقه  متوسط قراربگیرند.

2-دانش آموزانی که علیرغم داشتن امکانات  محیطی مطلوب واحیاناً استفاده از امکاناتی چون مهد کودک و طی دوره آمادگی، دیرآموز تشخیص داده می شوندکه در این موارد عملکرد تحصیلی کودک با نتیجه آزمون هوشی همخوانی خواهد داشت .



[1] -Slow Learner

[2] - Diagnostic and Statistical Manual of mental disorders (DSM-IV-IR)

ویژگیها و چالشهای کودکان دیرآموز:

الف) ویژگی های شناختی- آموزشی کودکان  دیرآموز:

یکی از مسائل مهم در عرصه تعلیم و تربیت کودکان دیرآموز، چگونگی ادامه تحصیل آن ها است که حدود59/13 درصد از تعداد کل کودکان سنین مدرسه را تشکیل می دهند (افروز،1383) .

اغلب محققان و متخصصان بر این اعتقادند که اگر چه افراد دیرآموز ممکن است نیازهای آموزشی ویژه داشته باشند با این حال برای جایابی در سیستم آموزشی ویژه مناسب نیستند و باید در مدارس عادی آموزش ببینند .

به طور معمول کودکان باهوش مرزی دارای ویژگی هایی می باشند که فر ایند آموزش را در کلاس درس برای آنها دچار مشکل می سازد:

اولاً: کودکان مرزی در یادگیری مفاهیمی که ارتباط مستقیمی با فعالیتهای روزمره آنها نداشته باشد با مشکلاتی مواجه هستند (سینگ ،2004) و مفاهیم زمانی توسط این کودکان بطور کامل یاد گرفته می شود که به سبک عینی ارائه شوند و از صورت انتزاعی خارج شوند .

ثانیاً: کودکان باهوش مرزی در تعمیم و انتقال مهارتها دانش و راهبردها دچار مشکلات اساسی می باشند. هر چه این کودکان در فرایندهای آموزشی کلاس درس بیشتر درگیر شوند بیشتر سود می برند و بنابراین باید بیشتر آنهارا در کلاس درس به فعالیت واداشت .

برخی از یژگیهای کودکان دیرآموز عبارتست از:

1-    در درک مفاهیم ویادگیری مطالب،کندتر از متوسط کلاسند.

2-    در تشخیص روابط پیچیده ضعیف هستند.

3-    از درک مفاهیم انتزاعی یا مجرد عاجزند.

4-    برای یادگیری مطالب درسی، به تمرینهای بیشتری نیاز دارند.

5-     دامنه معلومات عمومی آنها نسبت به همسالان خود محدودتر است.

6-    خزانة لغات محدودتری نسبت به همسالان خود دارند واز دستور زبان ساده ای استفاده می کنند.

7-    در خواندن و فهمیدن کتابهای درسی دچار اشکال هستند.

8-    درانجام تکالیف درسی، معمولاً 2 تا3 سال از همسالان خود عقب هستند ( نادری و سیف نراقی، 1383).

به هر حال این دانش آموزان در کلاس درس با رفتارهای زیر مشخص می شوند:

·        در تفکر انتزاعی دچار مشکلاتی اساسی هستند.

·        فراخنای توجه و تمرکز کوتاهی دارند.

·        ممکن است در ابراز شخصی ناتوان باشند.

·        نسبت به کودکان دیگر کندتر یاد می گیرند و مفاهیم آموزش باید بیشتر برای آنها توضیح داده شود و به شیوه های گوناگون ارائه شود و در طول زمان مرور شود.

·        در خواندن دچار مشکلات اساسی می باشند.

·        دانش آموزان دیرآموز همیشه پایین تر از توان بالقوه خود عمل می کنند.

·        در مهارتهایی مانند سازماندهی ،انتقال مفاهیم و تعمیم اطلاعات و درک دستورالعملهای پیچیده دچار مشکل می باشندو نمرات پایینی را در آزمونهای پیشرفت تحصیلی بدست می آورند.

·        از خود انگاره ضعیفی برخوردارند در کسب مهارتها به کندی ماهر می شوند و در برخی مهارتها ممکن است اصلا مهارت کسب نکنند .

با در نظر گرفتن این وضعیت یک معلم در کلاس درس عادی با طیفی از دانش آموزانی سر و کار دارد که از نظر ویژگی های شناختی و عاطفی در سطوح مختلفی قرار دارند و اگر بخواهد در امر آموزش به این کودکان موفق باشد باید شناخت همه جانبه ای نسبت به همه ی آنها داشته باشد و آموزش خود را با سطوح مختلف توانایی های گوناگون دانش آموزان سازش دهد. این امر مستلزم صرف وقت فراوان توسط معلم کلاس و گذراندن دوره های آموزشی مناسب برای شناخت صحیح ویژگیهای دانش آموزان دیر آموز و چگونگی مداخله موثر در فرآیند آموزش و یادگیری آنها می باشد.

تخصیص و تأمین زمان مناسب برای آموزش کودکان دیر آموز و درگیر کردن آنها با امر یادگیری خود یکی از چالشهای موجود در امر آموزش این گروه از کودکان می باشد. به نظر می رسد بهتر است این دانش آموزان در کلاسهایی با جمعیت کمتر جایگزین شوند تا معلم یا مربی زمان کافی برای امر آموزش را در اختیار داشته باشد.

از طرف دیگر آلتر[1]وگاتلیب[2] (2001)، در بررسی خود متوجه شدند که والدین کودکان عادی از این که فرزندانشان در کنار کودکان عقب مانده درس بخوانند ناراحت هستند و همین امر بر رفتار فرزندان و دیگران تأثیر د ارد.

ب) ویژگی های رفتاری و عاطفی- اجتماعی کودکان  دیرآموز

این دانش آموزان با احتمال بیشتری دارای مشکلاتی در مهارتهای اجتماعی و رفتاری می باشند که اغلب منجر به    بی نظمی در کلاس درس می شود .

ماسی (2005 ) در این باره می گوید: «این دانش آموزان با احتمال بیشتری دارای مشکلاتی در مهارتهای اجتماعی و رفتاری می باشند که اغلب منجر به بی نظمی در کلاس درس می شود» .

کودکان دیرآموز بطور نامناسبی درمعرض اعتیاد به دارو، الکل، بیکار شدن و سو استفاده جنسی هستند و این مشکلات در این کودکان اغلب نسبت به افراد با عقب ماندگی ذهنی و کودکان با ناتوانی یادگیریبیشتر دیده می شود شاید بدین دلیل که افراد دیرآموز همانند دو گروه دیگر حمایتهای اضافی را از طریق آموزشهای ویژه دریافت    نمی کنند (حدادی،1388) .

نگرش کودکان دیرآموز به مدرسه و تحصیل معمولاً منفی است. تعداد غیبتهای آنان بیشتر است و در بسیاری از موارد از سوی معلم و همکلاسان خود طرد می شوند. این نگرش منفی نسبت به کودکان دیرآموز در کلاسهای سوم تا پنجم بیشتر است شاید به این دلیل که آنها مشکلات سازگاری بیشتری دارند. گاهی این دانش آموزان تعارضهای اجتماعی خود را به شکل پرخاشگری نشان می دهند چرا که در هنگام مواجهه با بحرانهای بین فردی و شخصی، سازوکارهای ناکارآمدی برای مقابله در پیش می گیرند. دیرآموزان انگیزه تحصیلی بالایی ندارند و همین امر موجب درماندگی و نا امیدی و پایین آمدن عزت نفس آنها در مدرسه است. تجربه شکست مکرر در کلاس، فقدان هدف برای آینده، نگرش منفی همکلاسان و روشهای نادرست آموزش، رشد انگیزه تحصیلی این کودکان را به شدت کاهش می دهد. این کودکان از مشکلات رفتاری خود آگاه نیستند و نمی توانند عواطف خود را به طور مناسب ابراز کنند (بنی جمالی و احدی ، 1370).

بروفی[3] و گود[4]   (2002) ، در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که انتظار معلمان در مدارس عادی از کودکان عقب مانده ذهنی بسیار پایین است و این موضوع بر ویژگیهای رفتاری و عاطفی کودکان تأثیر دارد، و این دانش آموزان عمدتاً توجهات منفی را دریافت می دارند( هوسپیان و تات، 1386).

در پژوهشی ، صمدی (1386)، پیشرفت تحصیلی، سازگاری اجتماعی و شایستگی را در دانش آموزان عقب مانده ذهنی آموزش پذیر در مدارس ویژه و کلاس های ویژه مدارس عادی استان اصفهان مقایسه کرد . نتایج نشان داد که دانش آموزان مورد نظر در کلاس های ویژه مدارس عادی از سازگاری اجتماعی بهتری نسبت به دانش آموزان عقب مانده ذهنی آموزش پذیر در مدارس ویژه (استنثایی) برخوردارند.

این کودکان رفتارهایی دارند که  منعکس کننده توجه و تمرکز ضعیف، تاًخیر وکندی در پاسخدهی، گرایش به سوی فعالیتهای عینی و ابتدایی ، بیش فعالی، تکانشی بودن، تحمل کم در برابر ناملایمات و محرومیت ها، نوسانات خلقی، عواطف ابلهانه، دلتنگی، خشم، ترس و پایین بودن اعتماد به تفس آنها می باشد. این کودکان بسیاربی تجربه به نظر می آیند.

ج) مشکلات   و چالشهای موجود در فرآیند شناسایی دانش آموزان دیرآموز:

به طور کلی تشخیص و شناسایی افراد دیرآموز با مشکلاتی روبرو هست چرا که آنها معمولا در ظاهر مشکلی ندارند و در بسیاری از موقعیتها رضایت بخش عمل می کنند برخی معتقدند که دانش آموزان دیرآموز در خواندن و ریاضیات با مشکلاتی مواجه اند اما ضرورتاً در فعالیتهای عملی و اجتماعی مانند کار،ورزش و می توانند در جامعه خود را به راحتی سازش دهند.

این دانش آموزان به آسانی از سوی متخصصان و پزشکان تشخیص داده نمی شوند. بیشتر اوقات کودکی که  دارای اختلال بیش فعالی /کمبود توجه و یا اختلال یادگیری تشخیص داده می شود دارای یک شرط اساسی هوش مرزی است که با مشکلات شدید توجه و تمرآز مشخص می شود. معمولاً مشکلات عاطفی و رفتاری نیز به مشکلات تحصیلی این کودکان اضافه می شود. تشخیص دشوار واکثرا  نادرست موجب می شود که  مداخلات به نتایج ضعیفی منجرشوند و یا گاهی اختلالات بیشتری برای کودک ایجاد کنند.

به دلیل آن که شناسایی دقیق کودکان عقب مانده مرزی در سنین پائین به ویژه قبل از دبستان بسیار مشکل است. تعداد قابل توجهی از آنان در مدارس معمولی ثبت نام می کنند ، البته به تدریج همزمان با پیچیدگی نسبی محتوای دروس و به ویژه در اواخر کلاس اول و از کلاس دوم به بعد عقب ماندگی ذهنی این قبیل دانش آموزان بیشتر آشکار و شناسایی وتشخیص آن ها ساده تر می شود، اگر چه آن ها نمی توانند مانند دانش آموزان دیگر بهره لازم و

کافی را از برنامه های آموزشی کلاس های معمولی ببرند، اما در هرحال آموزش پذیر بوده و قادرند حداکثر تا کلاس سوم، چهارم یا پنجم ابتدایی پیشرفت کنند  (کاپلان و سادوک، 1381).

v    راهبردهایی برای آموزش و توانبخشی دانش آموزان مرزی (دیر آموز):

بر طبق قانون آموزش افراد با ناتوانی (1997-17-105-PL ) مقوله آموزش ویژه برای عقب ماندگی ذهنی مرز ی در نظر گرفته نشده است (مرسر ، 1996 ، استوبینگ و شای وتیز ، 1998) و در نتیجه خدمات آموزش تخصصی برای این گروه از افراد وجود ندار د. این گروه براساس برآورد توزیع نرمال تقریباً 1/14درصد جمعیت را تشکیل می دهند ولی مطالعات نشان داده است که درصد واقعی این اشخاص براساس نمرات  آزمون هوشی 4/12 درصد می باشد  ، که این درصد ده برابر بیشتر از تعداد افراد با اسکیزوفرنیا در ایالات متحده  و دو برابر رایجتر از اختلال ADHD   می باشد (شاو،2005).

نمرات آزمون هوش کودکان دیرآموز بالاتر از آن است که برچسب عقب ماندگی ذهنی دریافت کنند و پایین تر از آن است که آنها را در گروه کودکان با ناتوانی یادگیر ی قرار دهیم (مرسر، 1996).

مسلم است که کار با دانش آموزان دیرآموز باید به دور از نگرش منفی و تعصب صورت بگیرد. باید این نگرش

در جامعه آموزشی و خانواده ایجاد شود آه دیرآموزان متعلق به جامعه عادی هستند و استثنایی تلقی نمی شوند.  به

عبارت دیگر، اگر یک کودک  دیرآموز در نظام آموزشی تعلیم درست نبیند و سرانجام با برچسب استثنایی وارد مراکز ویژه شود نشان دهنده ناکارآمد بودن روش آموزشی است.

الن بوگن در 1988 با استفاده از چند خرده آزمون پیشرفت ویژه، دست اوردهای معتبری برای دانش آموزان عقب مانده ذهنی دیرآموز در کلاس های عادی در خوا ندن و حساب گزارش کرد که منعکس کننده سطوح بالاتری از پیشرفت آن ها بود. به همین نحو کاسیدی و استنتون[5] (1997) پیشرفت بیشتری را برای کودکان عقب مانده ذهنی دیرآموز در کلاس های  عادی گزارش کردند ، با ذکر این نکته که این نتیجه در مورد دانش آموزان با هوشبهر بالاتر از 80 تا 85 معتبرتر بود (به نقل از پولووی[6]  و اسمیت[7]، 1999).

بنا به نظر اکثر متخصصان تعلیم و تربیت عادی و استثنایی و با توجه به اصول نهضت عادی سازی و به تبع آن ارائه خدمات آموزشی و توآنبخشی به کودکان استثنایی در مراکز آموزشی تلفیقی به شکلهای یکپارچه سازی آموزشی و اجتماعی، موسسه زدایی و توانبخشی مبتنی بر جامعه در محیطهایی با کمترین میزان محدودیت، این دانش آموزان بهتر است در مدارس عادی و همراه سایر همسالان خود تحصیل نمایند.

فرایند تعلیم و تربیت همزمان و همگام کودکان عادی و کودکان دارای نیازهای ویژه در مدارس»  یکپارچه سازی»[8]   آموزشی نام دارد که هدف نهایی آن ، مشارکت کامل همه دانش آموزان در زندگی اجتماعی و آموزش و پرورش عادی است (به پژوه،1382).

بهتر است این کودکان در کلاسهایی قرار بگیرند که دارای دانش آموزان کمتری باشد و معلم فرصت و زمان بیشتری برای آموزش به آنها داشته باشد.

به طور کلی برای برنامه ریزی و آموزش این کودکان در درجه اول باید آنها را بطور کامل بشناسیم و برای شناخت کامل این کودکان باید ارزیابی همه جانبه ای از آنها به عمل آوریم تا بتوانیم نیازهای همه جانبه آنها را پاسخگو باشیم (سه مولفه برنامه ریزی، اجرا و ارزیابی با هم در تعاملند ).

با توجه به این نکته که یک معلم در هر سال با دانش آموزان متفاوتی سر و کار دارد ، در نتیجه برای شناخت همه جانبه شاگردان خویش در درجه اول باید یک روان شناس بالینی باشد تا بتواند بالاترین سطح آموزش و پرورش یعنی آموزش و پرورش بالینی را در کلاس درس اجرا کند چنین معلمی نمی تواند در یک قالب محدود حرکت کند و نیاز به طیف وسیعی از معلومات دارد تا بتواند برای هر یک از شاگردان خویش برنامه ای در ذهن داشته باشد. این سطح از آموزش، آموزش فردی شده است نه آموزش انفرادی و آموزش مبتنی بر حرکت بالینی می می باشد. معلم در این سطح از آموزش و پرو ر ش با توجه به ارزیابی همه جانبه ای که از شاگردان خویش به عمل می آورد به راحتی می تواند آنها را در دقایق تحولشان بشناسد و فرایند آموزش خود را با سطح تحول و توانایی های آنها سازش دهد (نامنی، حیات روشنایی، میلانی ترابی،1381).

بهتر است فعالیتهای یادگیری به صورت گام به گام و از ساده به مشکل و با حجم آمتری انجام شود. تدریس با تکرار بیشتری همراه باشد و از بیان لفظی خود دانش آموز استفاده شود. در مورد پاسخهای درست و نادرست بازخورد فوری و همراه با توجه، تحسین، تشویق و البته در صورت لزوم از تنبیه خفیف استفاده شود. به کودکان آمک شود آه هرچه زودتر به مرحله عملیات عینی برسند (نامنی، حیات روشنایی، میلانی ترابی،1381).

والدین باید نقش خود را به عنوان معلمان طولانی مدت کودک بپذیرند و پذیرفتن این نقش مستلزم آن است که بین خانه و مدرسه همکاری و ارتباط بیشتر و فعالتری ایجاد شود. بنابراین معلمان این دانش آموزان باید آموزش مناسب و دوره های مربوط را بگذرانند و دارای شناخت کافی از کودکان و نحوه ارتباط با خانواده های آنان باشند. از سوی دیگر به نظر می رسد که در آموزش و پرورش شناخت کافی از کودکان دیرآموز وجود ندارد و پی گیریهای لازم در مورد دیرآموزان صورت نمی گیرد. در حال حاضر بهترین کمک  به این کودکان آن است که: خانواده ها به طور موثر با معلم همکاری آرده و معلم از این همکاری استقبال کنند.

اساساً کودکان دیرآموز برای رسیدن به پیشرفت و موفقیت نیاز به بکارگیری روشهای متناوب(جایگزین)  و حمایتهای اضافی دارند در یک مدرسه عادی که برای برآوردن نیازهای این کودکان تخصیص داده شده است باید نکات زیر مورد توجه قرار داده شود:

- برنامه های تدوین شده برای این کودکان باید متناسب با نیازهای همه جانبه آنها باشد.

- باید حداکثر مشارکت دانش آموزان و خانواده های آنها را فراهم کرد.

-تاکید بر آموزش فردی شده، کارتیمی، و افزایش مهارتهای اجتماعی در این کودکان.

-ارزیابی مستمر و پویا از عملکرد دانش آموزان و برنامه های اجرا شده .

در مجموع باید باور داشته باشیم که هر کودک قابلیت پیشرفت دارد و در محیط مطلوب غنی و مساعد بهتر و سریعتر پیشرفت می کند و بالاخره این که راز موفقیت برنامه های تدوین شده برای این کودکان مشارکت و آموزش والدین است بنابراین آموزش این کودکان باید همگام با آموزش و برنامه ریزی برای والدین آنها باشد .

نتیجه گیری:

کودکان مرزی کودکانی هستند با بهره هوشی 70 تا 85 که عمدتاً در سنین مدرسه به علت قدرت یادگیری پایین،عدم درک مفاهیم انتزاعی ، دامنه محدود اطلاعات عمومی و عدم درک و تعمیم مسائل درسی قادر به رقابت با سایر همکلاسیان خود نیستند. این کودکان در یادگیری مطالب بسیار کند بوده و به زودی فراموش می‌کنند. از طرفی به علت بهره هوشی بالاتر(نسبت به کودکان عقب مانده ذهنی  آموزش پذیر) و قدرت سازگاری با محیط و قدرت تعمیم نسبتا بالاتر در سطح کودکان آموزش پذیر قرار نمی‌گیرند .

با توجه به این که دانش آموزان دیرآموز همیشه پایین تر از توان بالقوه خود عمل می کنند و در ظاهر مشخصات بالینی خاصی ندارند که آنها را از دیگر کودکان متمایز سازد بنابراین نباید فقط به نتایج آزمونهای هوشی در برنامه ریزی آموزشی برای این افراد اکتفا کرد بلکه باید ارزیابی همه جانبه مستمر و پویا از همه کنش وریهای فرد بعمل آید تا سطح تحول فرد تشخیص داده شود.  توانایی ها و ضعفها ی فرد شناسایی شود و از نتایج این ارزیابی در برنامه ریزی آموزشی و توانبخشی این کودکان استفاده گرد د .

با توجه به ویژگی های دانش آموزان دیرآموز متخصصان تعلیم و تربیت عادی و استثنایی عموماً بر این باورند که چون این قبیل دانش آموزان از نظر رشد ذهنی تفاوت کمی با دانش آموزان عادی دارند بهتر است در مدارس عادی و همراه سایر همسالان خود تحصیل کنند.  در آموزش کودکان دیرآموز همواره باید سه اصل درگیری والدین ،آموزش فردی شده، و ارزیابی مستمر را مد نظر داشت. این کودکان هر چند که ممکن است در مهارتهای تحصیلی مانند خواندن و ریاضیات در کلاس درس با مشکلاتی مواجه باشند ولی در بکارگیری این مهارتها در موقعیتهای عملی و اجتماعی با موفقیت بیشتری عمل می کنند لذا مسایل آموزشی باید در سطح بکار بسته و عینی برای دانش آموزان تدریس شود.

منابع و مآخذ:

1.      افروز، غلامعلی (1383).  مقدمه ای بر روان شناسی و آموزش و پرورش کودکان عقب مانده ذهنی،  تهران : انتشارات دانشگاه تهران، دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی.

2.      افروز، غلامعلی (1381). روا نشناسی توانبخشی کودکان آهسته گام.،  تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران ،چاپ نهم.

3.      بنی جمالی. شکوه السادات و احدی ،حسن(1380). بهداشت روانی و عقبماندگی ذهنی، تهران: نشر نی، چاپ دوم.

4.      به پژوه، احمد.(1382). « یکپارچه سازی آموزشی چیست؟»، نشریه انجمن علمی کودکان استثنایی،  شماره 16 و 17 (مهرو آبان).

5.      حدادی، علیرضا.(1388). وضعیت تحصیلی و رفتاری دانش آموزان کم توان ذهنی مرزی در مدارس عادی، فصلنامه روان شناسی کاربردی، سال 3، شماره 3(11)،پاییز 88، صص 47-35 .

6.      سیف نراقی مریم و نادری، عزت اله (1383) . آموزش و پرورش کودکان استثنایی،  تهران: انتشارات دانشگاه پیام نور.

7.      کاپلان، هارولد و سادوک، بنیامین(1381). خلاصه روا ن پزشکی، ترجمة نصرت اله پورافکاری ،تبریز : انتشارات ذوقی، جلد1.

8.      نامنی، محمد رضا، حیات روشنایی افسانه و میلانی ترابی فریده (1381). گامهای پیشرفت برای کودکان دیرآموز. تهران: انتشارات سمت.

9.      هوسپیان، آلیس و تا ت، محمد رضا (1386).  آموزش و پرورش تلفیقی دانش آموزان دیرآموز تهران: سازمان آموزش و پرورش استثنایی.

10. Brophy, j., & Good, T. (2002). Teacher's communication of differential expectations for children s classroom performance: some behavioral data. Journal of Educational Psychology, 61, 365-374.

11. Morphy, D. (2006). implications of inclusion for general and special education. The

12. Elementary school journal, 96, (5), 469 – 487.

13. Pollowey, Edward. A., & smith, David. (1999). Current status of the mild mental retardation construct: Identification, placement, and programs.

14-Gottlieb, Jay. Alter, mark & Gottlieb, Barbara.W,. (2001). Mainstreaming mentally retarded children. (cited in) Matson, Johnny.L & Malick, James



[1]. Alter

[2] . Gottlieb, Jay                                                                                                                                                                  

[3] Brophy, j.

[4] . Good, T

[5]. Stenton

[6]. Pollowey, Edward

[7] . Smith, David

[8] . Integeration